تبليغاتX
::. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد .::

Beautiful eyes many times

Cry Rivers of tears

Why? Because of love

And sad hearts little fears

 

Beautiful eyes so many times

Really do try

For love to be special

Yet are left to wonder why?

Beautiful eyes often feel

They’ve fallen in love so

How truly and bow much

No one could ever know?

 

Beautiful eyes, really try

Try hard, to be true

Searching for real love

To just once come through

 

Beautiful eyes often shed tears

In a solitary life

Beautiful eyes face

Only heartache or strife

 

Beautiful eyes try hard

Often go out their way

To find a sweet love

Who’ll cherish them some day?

Spending lonely sleepless nights

With broken sad heart

 

Beautiful eyes often find failure

Time and time again

Love maybe sweet, but it drives

Beautiful eyes mad.

 

Beautiful eyes many times

Are left looking sad

Often are sad eyes

Time, time again, teary and forlorn

Sad eyes blurred battered, weary

Tearful and worn

منبع : وبلاگ دختر آسمانی

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 17:49 | لینک  | 

یه دفع مثل یک گل رفتی تو دست خزون

سیل و بارون و تگرگ میومد از اسمون

بردمت تو گل خونه که نریز رو سرت

که یوقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت

نشکنه زیر تگرگ نریزه از توی برگ

من تمومه قصه هام قصه ی توست

 

یه دفع مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی

اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی

اره پروانه شدم که پرام سوخته شه

تا اتیش دل تو به دلم دوخته شه

که بسوزه پر و بالم

که راحت بشه خیالم

دارم از تو می نویسم

تو که غم داره نگات

اگه دوست داشتی بگو تا باز بگم برات

اینقده میگم تا خسته شم

با عشق تو شکسته شم

*****

 

به اون که از رفاقت و مهربونی دم میزند

بی هوا از پشت سر خنجر به ادم میزند

...

خط باطل می کشد رد شوق و سرمستی تو

می دوزه چشم طمع بر همه ی هستی تو

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 20:12 | لینک  | 

 

رفتی و تنهام گذاشتی

توی قلبم پا گذاشتی

تو که گفتی من می مونم

چرا رفتی و نموندی

حالا که تنهای تنهام

واسه دله خودم می نویسم

می نویسم تو کجایی

کی میایی کی میایی

تو که رفتی من اینجا تنهام

دیگه طاقتی ندارم

دیگه سخته بی تو موندن

بی تو هیچ معنای نداره

........

چرا من با یک نگاه عاشقت شدم

چرا فکر کردم تو ماله منی

چی شد که اینجوری شدم

چرا که عاشقت شدم

اینجور دل وابسته ی تو شدم

کاش که اینجور نمی شد

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 20:10 | لینک  | 

خداحافظی میکنم و دست از سرت بر میدارم

شدن کلاوم اخرت نه دیگه دوست ندارم

شدن کلاوم اخرت که بودنت حالا غمه

ببین شکستم این همه این همه هم واسط کمه

نمیشه از تو بگذرم

نه میشه با تو بمونم

تو دیگه کوتاه نمیایی

تقصیرم و نمودنم

 

بی تو تنهام تو این غربت

تو این ظلمت اگه بمونم

حتی وقتی بغضی خسته

تو گلومه واسط می خونم

 

بی تو تنهام تو این غربت

تو این ظلمت اگه بمونم

حتی وقتی بغضی خسته

تو گلومه واسط می خونم

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 20:9 | لینک  | 

یه شب زیر بارون که چشمم به راه

می بینم که کوچه پر نور ماه

تو ماه منی که تو بارون رسیدی

امید من این تو شب نا امیدی

***

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 20:6 | لینک  | 

 

روی دریا خونه ساختی ساده دل

خیلی دیر یارو شناختی ساده دل

تو غبار ناگوار عاشقی همه هستی تو باختی ساده دل

من اون عاشق دیونه ای اون

که اومدم باز در خونه ی اون

اما اومدم تا نفرینش کنم

نفرینم و به قلب سنگینش کنم

ای ساده دل اما نفرین که کاره قلب تو نیست

تو برو با خط قلبت بنویس

 

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 20:2 | لینک  | 

 

 

 

 

چه قدر ددوست داشتم تمام دلتنگی های این روز ها را با کسی تقسیم می کردم ،

و یا کسی بود برای گوش دادن و درد دل کردن ،

بماند که آنقدر فاصله زیاد شده که هرچه فریاد می زنم گویا صدایم را نه تو می شنوی و نه هیچ کس دیگر

نوشته شده توسط farnoosh در ساعت 12:37 | لینک  | 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار الود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروز و از ديروزها ديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هايم همچو مرمر هاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد و درد
خاك مي خواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
اه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناكم نهند
مي رهم از خويش و مي مانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران مي شود روح من چون باد بان قايقي در افقها دور و پنهان مي شود
مي شتابد از پي هم بي شكيب روزها و هفته ها و ماه ها چشم تو در انتظار نامه اي خيره مي ماند به چشم راهها
ليك ديگر پيكر سرد مرا مي فشارد خاك دامنگير خاك
بي تو دور از ضربه هاي قلب تو قلب من مي پوسد انجا زير خاك
بعد ها نام مرا باران و باد نرم مي شويند از رخسار سنگ گور من گمنام مي ماند به راه فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

نوشته شده توسط farnoosh در ساعت 17:24 | لینک  | 

شب و هوس

در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمیاید
اندوهگین و غمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی اید
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامهای روشن چشمانم
 می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشی
 می خواهمش در این شب تنهایی
با دیدگان گمشده در دیدار
با درد ‚ درد سکت زیبایی
سرشار ‚ از تمامی خود سرشار
می خواهمش که بفشردم بر خویش
بر خویش بفشرد من شیدا را
بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
 در لا بلای گردن و موهایم
گردش کند نسیم نفسهایش
نوشد بنوشد که بپیوندم
با رود تلخ خویش به دریایش
وحشی و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله های سرکش بازیگر
در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد
خکسترم بماند در بستر
 در آسمان روشن چشمانش
بینم ستاره های تمنا را
 در بوسه های پر شررش جویم
لذات آتشین هوسها را
می خواهمش دریغا ‚ می خواهم
می خواهمش به تیره به تنهایی
 می خوانمش به گریه به بی تابی
می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی
لب تشنه می دود نگهم هر دم
در حفره های شب ‚ شب بی پایان
او آن پرنده شاید می گرید
بر بام یک ستاره سرگردان

نوشته شده توسط farnoosh در ساعت 16:23 | لینک  | 

 

تولدی دیگر

همه هستی من ایه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این ایه ترا آه کشیدم آه
من در این ایه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتنک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد 
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادرک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست
دل من
که به اندازه یک عشقست
 به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
 به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
 که به اندازه یک پنجره می خوانند
 آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می کارم
 سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
 به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
کوچه ای هست که قلب من آن را
از محله های کودکیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک اینه بر میگردد
و بدینسانست
که کسی می میرد
و کسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

نوشته شده توسط farnoosh در ساعت 16:16 | لینک  | 

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 19:12 | لینک  | 

گلچین شعر معاصر

در این بخش برگزیده اشعار بیست تن از معروفترین شاعران معاصر در معرض دید و خوانش خوانندگان عزیز قرار گرفته است. احمد شاملو / فروغ فرخزاد / سهراب سپهری / مهدی اخوان ثالث / نیما یوشیج / یدالله رویایی / رضا براهنی / منوچهر آتشی / منصور اوجی / احمد رضا احمدی / سیمین بهبهانی / حسین منزوی / محمد علی بهمنی / و ..... از جمله شاعرانی هستند که اشعار آنها را می توانید در این بخش از سارا شعر مورد مطالعه قرار دهید. سعی ما بر آن بوده است تا دفترهای مختلف اشعاراین شاعران را در اختیار شما قرار دهیم اگرچه به علت حجم وسیع شعرها، گاهی تنها به برگزیده و زبده اشعار بسنده کرده ایم......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 18:33 | لینک  | 

 سید محمدحسین شهریار

 


شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین

ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم
بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین

بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران پروانه گان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سربه قاچ زین نهاداین راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سرکند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین


دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت وآزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست وخون
دل تماشا کن چه رنگین سینه ما دارد حسین

ساز عشقست وبه دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین


شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 18:11 | لینک  | 

 

روزگاریست در این تاریکی رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می خواند

لیک دست ها پا ها درقیر شب

رخنه ای نیست در این تاریکی در و دیوار به هم پیوسته

سایه ای اگر لغزد روی زمین

نقش وهمی ست ز بندی رست

نوشته شده توسط  در ساعت 12:5 | لینک  | 

زندگي ادامه داره حتي وقتي تو نباشي

اگه آشنابموني يا مثل غريبه ها شي

حتي وقتي واژه عشق با خيانت هم نفس شه

يااگه تموم دنيا واسه پرامون قفس شه

نه خزون نه بهار انگاري روزگار تو رو ازدل من مي رنجوند

ديگه توهرقدم مي گذشتي ازم قلبمو مي لرزوند

زندگي ادامه داره به جلو قصه تكرار

حتي وقتي نبض ساعت بخوابه رودست ديوار

حتي وقتي شعله عشق تونگاهي بي رمق شه

يااگه دفتر شادي روزي خالي ازورق شه

زندگي ادامه داره خوب وبد سفيد ومشكي

تازمانيكه يه لبخندمي شكفه مي چكه اشكي

كسي پله هاي اون روبه عقب برنمي گرده

ولي مي تونه ببينه كه گذشته ها چه كرده

زندگي ادامه داره با من و تو بي من وتو

اين دو روززندگي رو بيا همراه دلم شو

(ترانه سرا:مونا برزویی)

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 19:48 | لینک  | 

{ مجموعه ای از رومانتیک ترین و عاشقانه ترین جملات }

 

یک پست خفن خفن با جمله های کوتاه و بلند عاشقونه

به دردت می خوره !!!!!

==>> برو رو ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 22:7 | لینک  | 

برفي

می دونستم برف بازی او یعنی نشستن پشت پنجره و نگاه کردن به برف. منم پشت پنجره رفتم و به برف نگاه گردم تا همراه اون برف بازی کنم. چه با شکوه بود، هر چند کیلومترها از هم دور بودیم اما ما فاصله ها را فراموش کرده بودیم و در آغوش هم آواز عشق را سر دادیم در زیر این برف...

ناگهان سکوت کرد...
می دونستم سکوتش یعنی اینکه دوستت دارم...من هم سکوت کردم تا منم بگویم دوستت دارم.
می دونست دوستش دارم، خندید، خندیدم...با نگاهم گفتم حتی جاده ها هم نمی تواند ما را از هم جدا کند با نگاهش تایید کرد.
می دونست به خاطر همین حسه که برف را عاشقانه دوست دارم،

می دونستنم، می دونست، برف یعنی لحظه های دل سپردن...لحظه ی رها شدن...
آره لحظه ی زیبای به هم رسیدن.

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 0:54 | لینک  | 

بر روي ما نگاه خدا خنده مي زند.
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم
زيرا چو زاهدان سيه كار خرقه پوش
پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده ايم

پيشاني ار ز داغ گناهي سيه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا
نام خدا نبردن از آن به كه زير لب
بهر فريب خلق بگوئي خدا خدا

ما را چه غم كه شيخ شبي در ميان جمع
بر رويمان ببست به شادي در بهشت
او مي گشايد ... او كه به لطف و صفاي خويش
گوئي كه خاك طينت ما را ز غم سرشت

توفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
كوهيم و در ميانه دريا نشسته ايم
چون سينه جاي گوهر يكتاي راستيست
زين رو بموج حادثه تنها نشسته ايم

مائيم ... ما كه طعنه زاهد شنيده ايم
مائيم ... ما كه جامه تقوي دريده ايم
زيرا درون جامه بجز پيكر فريب
زين هاديان راه حقيقت نديده ايم!

آن آتشي كه در دل ما شعله مي كشيد
گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود
ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق
نام گناهكاره رسوا! نداده بود

بگذار تا به طعنه بگويند مردمان
در گوش هم حكايت عشق مدام! ما
«هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق
ثبت است در جريده عالم دوام ما»

فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 14:25 | لینک  | 

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد , به دلي دل بسيار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن را بلد است.
هيچ وقت نذار هر رهگذري که رد ميشه رو دلت يادگاري بنويسه چون بعدا پاک کردنش خيلي سخته...
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 18:59 | لینک  | 

باورم نمیشه دستات توی دست من نباشه

رو در و دیوار خونه گرد تنهایی بپاشن

 

تو همونیکه می گفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه

تو همونیکه می گفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه

 

باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه

با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه

 

تو همونیکه می گفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه

تو همونیکه می گفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه ...

نظرتونو حتما راجب این متن بدین  ...

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 18:57 | لینک  | 

عشق از دیدگاههای مختلف :

ـ عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي
 (جمله ي عاشقانه : خداوند همه ي جوانان را به راه راست هدايت كند )

 ـ عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول
(جمله ي عاشقانه :  آه عزيزم به اندازه ي سطح زير منحني دوست دارم)

 ـ عشق از ديد بقال سر كوچه : والا دوره ي ما
عشق .. نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسمون گرفت
 (جمله ي عاشقانه : سكينه شام چي داريم ...)

 ـ عشق از ديد اصغر كاردي (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقي
 ( جمله ي عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي)

ـ عشق از ديد يك دختر دانش آموز كمي بي غم : آه عزيزم كاش الان پيشم بودي، بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتي رو شونه هات ( جمله ي عاشقانه : دوست دارم عزيزم )

 ـ عشق از ديد مادر بزرگم : اين حرفهاي بد رو نزن ، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي
دختر خانوم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم هست  (جمله ي عاشقانه : بريم خواستگاری)

ـ عشق از ديد ... (خودتون ميفهميد از ديد كي ) : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه ي عمل كردن دماغمو نميدي ... ، واسه ناهار بريم سورنتو، سالي با دوستش هم قراره بياد ، دوست سالي واسش يه ماتيز خريده ( به قول بعضي ها دوو منگل) تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري
(جمله ي عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام و ... راستي
دوست هم دارم)


ـ عشق از ديد كسي كه باراوله كه
عاشق ميشه :عزيزم باور كن حتي يك لحضه بدون تو نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه  دنيایی  ( جمله ي عاشقانه : فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم )


 ـ عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست : عزيزم خيلي دوست دارم ، باور كن به خاطر تو شبها با پاي برهنه ميخوابم
( جمله ي عاشقانه : آه عزيزم ديرم شده بايد برم )


ـ عشق از ديد يك راننده : "راديات عشق من از برايت جوش آمده" ،" باور نداري بر آمپرم بنگر"
 ( جمله ي
عاشقانه : عزيزم دوست دارم... بو بو بوغ )


 ـ عشق از ديد بعضي ها : آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم ...
(جمله ي عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم )

 ـ عشق از ديد ارازل و اوباش : عشق .. سيخي چند ، برو بچه
سوسول دلت خوشه ، خونه خالي نداري ...
( جمله ي عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بيا بالا خوش ميگذره )

 ـ عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده : عشق يعني كشك
( جمله ي عاشقانه : برو كشكتو بساب )

از دید شما عشق چیه؟ شما هم دیدتون رو و جمله عاشقونتون رو توی نظرات بنویسید

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 20:59 | لینک  | 

برخـي افراد ممكن است با خواندن اين مقاله پيشنهادات من را غير اخلاقي و غير منـصـفانـه تلقي كنـنـد. بـه بـازيگرفتن احساسات ديگران كار نـا پـسـندي است بـخـصوص كساني كه بسيار دوستتان دارند. خيلي خوب ميشد هركسـي را كـه خـواهان او بـوديـد سـهـل و آسـان بـه دستمياورديد بدون آنكه نياز به نقش بازي كردن داشته باشيد.اما متاسفانه دنياي واقعي هميشه اينگونه عمل نـمـيكند.بعضي وقتها شما به اميد بدست آوردن فرد خاصي ماههاخود را به آب و آتش ميزنيد به عشق او زنـدگي ميكنـيد وحسرت داشتنش را ميكشيد و عاقبت بدون ثمر و نتـيجـه ناكام مي مانيد. و آنـجاسـت كـه راهـكـارهـاي ذيل ناگهان همچون موهبتي آسمـانـي جـلـوه گـر خـواهند شد. البته توصيه هاي من سحر و جادو نبوده و آنگونه نيز نميـبـاشـد كه شخصي را برغم خواست و ميل باطني و با بكارگيري اين تكنيكها وادار بـه آن كند كه دلباخته و عاشق شما گردد. كاري كه اين تكنـيـكها انجام مي دهند شـانـس و اقـبـال را بمقدار زيادي به سود شما افزايش مي دهند. آيا اين كار شرورانه و نادرست است؟ من اينطور فكر نميكنم بنابراين به مطالعه خود ادامه دهيد.

زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد

هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت. چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد.

اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ديگر ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد. شـما هم اكنون "قانون كمـيابي" را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نميتوانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را بچشم سنگهاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست. اين قانون كميابي است كه سبب ميشـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد. ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مياوريم اما به "شباهت ها" اشاره اي نميكنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهتها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم. اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت ميباشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر ميباشد.

كار دلپسندي برايش انجام ندهيد.... بـگذاريـد او برايتان كارهاي دلپسندي انجام دهد

هرگاه شما كار پـسـنـديـده اي بـراي شـخـصي انجام دهيد، از دو جهت احساس خوبي خواهيد داشت: احـساس خـوشـنودي از خـودتان و صميميت با فردي كه شما اندكي با عملتان لوسش كرده ايد. ما معمولا بمنظور توجيه زحمات و يا هزينه هايي كه صرف فرد مورد نظر كرده ايم در شايستگي و استحقاق وي مبالغه وخيالپردازي ميكنيم. سـرانجام آنكه:ما آن فرد را بيشتر دوست خواهيم داشت.هرگاه شخصي براي ما كار پسنديده اي انجام ميدهد، خوشنود ميگرديم. اما در كنار آن احساسات ناخوشايند ديگري نيز تظاهر خواهند كرد. گاه غرق در هيجانات ميشويم. در تـنگنا قرار مي گيريم كه مانند همان فرد بامعرفت كه آن لطف را در حق شما كرده عمل نماييم يعني آنكه لطفش را جبران كنيم. و حتي زمانيكه آن عمـل نـيك از سوي شخصي صورت مي گـيـرد كـه شـما علاقه وافري به وي داشته اما نسبت به احساسش نسبت به خودتان مردد هستيد، مسئله بسيار بغرنج تر ميگردد. متوجه منظورم مي شـويد؟ هنگامي كه ما شيفته و شيداي شخصي مي شويم، ناگزيريم براي او كارهاي لطف آميزي انجام دهيم.اما بهتر آنست اجازه دهيد او شما را لوس كند.

به او نگاه كنيد...

زيـك روبيـن روانـشـنـاس دانشگاه هاروارد مطالعه اي را صورت داد تا دريابد آيا قادر است عشق را بطور علمي توسط ضبط مدت زماني كه دو عاشق بيكديگر چشم دوختـه انـد، مورد اندازه گيري قرار دهد. وي دريافت كه دو فردي كه عميقا عاشق يكديگر مي بـاشند 75 درصد از زماني را كه گفتگو مي كنند، به همديگر نگاه مي كنند. و هـنـگـامي كه فرد ناخوانده اي به ميان صحبتشان وارد ميگردد آهسته تر روي از يكديگر برمي گـردانـنـد. در گـفـتـگوهـاي معمولي افراد 30 تا 60 درصد از وقت را به نگاه كردن به يـكديـگر اخـتـصـاص مي دهند. اهميت مقياس روبين واضح ميباشد: احتمال آنكه بگوييم دو فرد تا چه ميزان عاشـق و دلبـاخته يـكديـگر هستند را مي تـوان بـا انـدازه گيـري مـدت زمـانـي كـه آن دو عاشقانه به يكديگر زل مي زنند تخمين زد. برخـي روانـكاوان از آن در حين مشاوره براي آنكه دريابند تا چه اندازه زوجين به يكديگر علاقه و عشق دارند سود مي برند. هـمچنين اين موضوع اطلاعات سودمند زيادي را بـراي آنـكه بـخواهيد شخصي دلباخته شما گردد در اختيارتان قرار ميدهد. اينگونه كه: هرگاه به شخصي كه دوسـتـش مي داريد در حين گفتگو 75 درصد از زمان به وي نگاه كنيد. با اين كار مغز آن فرد را فريب ميـدهيد. مـغز آن شخص آخرين باري كه فردي تا اين اندازه به او نـگـاه كـرده را بـخاطر آورده و تـحلـيـلش از اين نگاه طولاني، وجود عشق و علاقه خواهد بود. در نتيجه اين طـور مـي انـديـشد كه عاشق شما است و مغزش شروع به ترشح فنيل اتيلامين (PEA) مي كند. ايـن مـاده از خانواده آمفي تامين ها ميباشند كه توسط سيستم عصبي ترشح ميگردد.هنگامي كه ما عاشق ميشويم PEA همان عاملي است كه سبب تعريق كف دستان، احساس دل آشوبي، و افزايش ضربان قلب ميشود.هر چه شخصي كه شما خواهانش ميباشد PEA بيشتري بدرون جريان خونش جاري گردد احتمال آنكه او دلـبـاخـتـه شـمـا گـردد افـزايـش ميـيابد. زماني كه شما نمي توانيد صادقانه فردي فرد بي رغبـتـي را وابسته خود كنيد، بكارگيري اين تكنيك توليد PEA را كاملا ميسر خواهد نمود. امتحان كنيد.مطمئن هستم از نتيجه كار خود شگفت زده خواهيد شد. زمـانـي كـه بـا شخصي هستيد به وي حس عاشق بودن را القا كنيد و اينكه او سـرانـجـام بـاورش شـود كه عاشق شما است، زياد بطول نخواهد انجاميد.

روي برنگردانيد...

ديـگر يـافته هاي تعيين كننده در تحقيقات روبين: اگر فردي بـه زن و شوهري كه در حـال گفتگو هستند، ملحق گردد، مدت زمان زيادي طول مي كـشـد تـا نگاه آن زوج از يكديگر منحرف شده و به نفر سوم برگردانده شود. باز هرگاه اين عمل را با شـخصـي كـه هنوز دلباخته شما نگشته بكار بنديد، به او طوري القا ميكنيد كـه گويي دلبـاخته شماست و باعث سرازير گشتن مقدار بـيـشـتـري PEA داخـل جريان خونش مي شـويد. لئيل لونـز، مـتخصص روابط انسانها، اين تكنيك را "چشمان آب نباتي" نـام نـهـاده. چشمانتان را به چشمان فردي كه دوستش مي داريد قفل نموده و ثابت در همان حالت نگه داريد. حتي زماني كه او صحبتـش پـايـان يـافـت و يا آنكه شخص ديـگـري به شما مـلـحـق شد، روي برنگردانيد. وقتي سرانجام خـواسـتـيـد چشمانتان را از چشمانش برگردانيد (پس از 4-3 ثانيه) آن كار را با بي ميلي و آهستگي انجام دهيد دقيقا مانند آنكه توسط يك آب نبات به يكديگر چسبيده ايد. شايد اين تكنيك زياد سودمند به نظر نرسد ولي باور كنيد هرگاه بطور صحيح صورت گيرد از تعجب نفس شما را بند خواهد آورد. اگرآنقدر كمرو و خجالتي مي باشيد كه قادر نيستيد مستقيما به چشمها خيره شـويـد از تكنيك آب نـبـات صـرف نظر كرده و از اين روش استفاده نماييد.بفردي كه وارد گفتگوي شما شده روي برگردانده اما به محض آنكه سخنان آن فرد پايان يافت، بـه سرعت چشمانتان را به سمت شخص مورد علاقه خود بازگردانيد. اين يك حركت بررسي كنـنده است. شما ميـخواهيد واكنش وي را از آنچه گوينده بيان داشته مورد بررسي قرار داده و بـه وي تفهيم كنيد كه بيش از آن فرد به او علاقه مند هستيد.

از علم مردمك سنجي كمك بگيريد...

ما هـمگي با حالت چشمها پيش از خواب آشنا هستيم وقتي بـه آنها مينگريم نگاهـي خمارآلود است. شما تنها به يك چيز براي ايجاد حالت چشمان پيش از خواب نياز داريد: مردمك هاي بزرگ و متسع. بر طبق علم مردمك سنجي اين عاملي اسـت كـه هـمه ما به آن پاسخ مي دهيـم. شـما قادر نيستيد مردمك چشم خود را آگاهانه كنترل كنيد (به همين خاطر است كه مي گويند چشمها هيچگاه دروغ نميگويند). اما شما ميتوانـيـد با ايجاد شرايط مناسب حالت مردمك منبسط را پديد آورده و به نتيجه دلخواه بـرسيد. ابتدا نور را كاهش دهيد. هـرگاه ميـزان روشـنـايـي و نـور مـحيـط كاهـش يابد مردمك چشمها متسع ميگردند. به همين خاطر است كه استفاده از نور شمع و يا كليدهاي كاهنده نور چراغها در رستورانهاي رمانتيك ضروري ميباشد. تنها با ملايم كردن و كاهش نور نيست كه چهره ما جذاب تر بنظر ميرسند، مردمكهاي منبسط نيز سودمند هستند.

دانشمندان 2 تصوير از يك زن را به مردان نشان دادند. هر دو تصوير يكسان و مشابه بود يكي از دو تصوير طوري دستكاري شده بود كه مـردمك چشـمـها بـزرگـتـر بـنـظر بـرسنـد. زماني كه تصوير دستكاري شده را نشان مردان دادند، آنهـا زن را در تـصـويـر دسـتـكاري شده، 2 برابر جذابتر از تصوير واقـعـيـش تـشـخيـص دادنـد. بـروي چهره مردان نيز آزمايش مـشـابـهـي صـورت گـرفـت و بـه زنـان نـشـان داده شـد و نـتايج مشابهي حاصل گشت. همچنين هنگامي كه ما به چيزي علاقه داريم و دوستش مي داريم مي نگريم، مـردمك چشمانمان باز بزرگتر و متسع مي شوند. اين را نيز مي تـوان تـوسـط تـصـاويـر به اثبات رساند. اين بار پژوهشگران تصوير يك زن زيبا را ميـان تـعداد زيـادي از تـصـاوير معمولي و پيش پا افتاده قرار دادند سپس تغيير اندازه مـردمـك چـشمهاي مردان حين مشاهده آن تصاوير را مورد بررسي قرار دادند. بدون اسـتـثـنـا مـردمـك چـشـمهـاي مردان بروي تصوير مورد نظر منبسط مي گشت. اين يعني كه هرگـاه شـمـا شـديدا مجذوب شخصي شده باشيد بايد تا حالا مردمك چشمانتان مانند حفره هاي سياه متسع و بزرگ شده باشد!

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 12:12 | لینک  | 

عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن

واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دومرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي: هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي: هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.

 

2-دلربايي

در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.

دلربايي خود خواهانه: هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

دلربايي خالصانه:هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.

 

3- مرحله هوس(اشتياق مفرط)

آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.

 

4- مرحله صميميت

به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.

 

5- مرحله تعهد

به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 12:11 | لینک  | 

بچه ها یه کتاب شعر مستقیما از دست شاعرش دستم اومده که خیلی توپه

اسم شاعرش هست آقای رضا مرادی و اسم این کتابش هم هست (هنوزم چشم براتم)

اگه تونستید تهیش کنید و بخونید خیلی قشنگه البته این آقا رضا کتاب های دیگه ای هم به چاپ رسونده ...

اینجا من یکی از شعرهای باحالشو می نویسم - امیدوارم لذت ببرید

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

... هیچی ولش کن

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

دو تا فنجون دو جفت چشم برای ... هیچی ولش کن

چی بگم ؟ بگم از چشمای گریون ، بی خیال ... هیچی ولش کن

 

روزهای برفی و آفتابی و ابری همشون تو رو یادم میاره

اون روزای عاشقی ... هیچی ولش کن

 

می دونی وقتی دلم می گیره ، کجا میرم

شبونه میزنم تو کوچه ی ... هیچی ولش کن

 

صدای این تلفن تا در میاد

می پرم تا بشنوم باز صدای ... هیچی ولش کن

 

هنوزم وقتی می خوام برم یه جا فیلم ببینم

مثل اون وقتا میرم سینمای ... هیچی ولش کن

 

گاهی وقتا که هوا ابری میشه ، یاد قدیما می کنم

می زنم شبونه تو کوچه های ... هیچی ولش کن

 

یادته شعرامو تو سررسیدی گفته بودم

دادمش به دست تو ای بی وفا ... هیچی ولش کن

 

خونمون پنجره هاش رو به تموم تهرونه

همه جا مونده هنوز جاپاهای ... هیچی ولش کن

 

می دونی دلم گرفته به خدا خسته شدم

از همون لحظه اول به تو وابسته شدم

اما تو ... هیچی ولش کن

 

تو این دوره زمونه کم عشقی هست بمونه

تو گفتی من و تو تا آخرش ... هیچی ولش کن

 

تمام عشقمو زندگیمو گذاشتم برات

یادته گفتی می مونم تا آخر باهات اما چرا رفتی ... بی خیال هیچی ولش کن

 

گفتم قلبم قابل نداره ورش دار ببر هر جا که میخوای

اما اینو بدون عالم عشق وفا نداره ولی تو گفتی ... هیچی ولش کن

 

گفتم دل من تنگه و غم تو قلب من یه عالمه

چرا دوسم نداری این همیشه سوالمه

بعدش تو گفتی ... هیچی ولش کن

 

آره لحظه جدایی پره از غم رهایی ، پره از بارون چشام

دیگه هم تو رو ... هیچی ولش کن

 

می خوام بگم می سپارمت به سرنوشت

خدا خودش عشق ما را اینجور ... هیچی ولش کن

 

می خوام بگم می سپارمت به روزگار

عشقت رو هم میدم به باد بعدشم ... هیچی ولش کن

 

حالا دیگه میگم برو خدا باهاته منم دعام باهاته

آخر قصه رو ، این دل شکسته رو هم ... هیچی ولش کن

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 16:18 | لینک  | 

هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...

عشق رو تجربه کن... حتی اگر توش شکست بخوری .......

اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت

علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره می تونه یه تجربه هم بجا بزاره

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 15:21 | لینک  | 

اون که یه وقتی تنها ﮐس ام بود  
تنها پناهه دله بی ﮐس ام بود

تنهام گذاشتو رفت از کنارم  
از درد دور یش من بی قرارم

خیال میکردم پیشم میمو نه
ترانهء عشق واسم میخو نه  

خیال میکردم یه همز بو نه
نمیدو نستم  نامهر بو نه

با اینکه رفته ،اما هنوزم
از داغه عشقش، دارم میسوزم

فکرو خیالش، همش باهامه
هر جا که میرم جلو چشامه

دلم میخواد تا، دووم بیارم
رو درده دور یش مرهم بزارم

اما نمیشه راهی ندارم
نمیتو نم من طاقت بیارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ!!!!!!
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 10:18 | لینک  | 

همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست خیلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشقند
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 10:2 | لینک  | 

نقاش ازل چون که به نقاشی چشمان تو پرداخت... دیوانه شد از طرز نگاهت ...قلم انداخت
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 10:0 | لینک  | 

کاش می شد ابرها دریا شوند تا که شاید خنده ها پیدا شوند

کاش می شد غرق طوفان می شدیم پاک همچون قطره باران می شدیم

کاش مرگ آرزوها خواب بود در میان اشک شب مهتاب بود

خوبی و پاکی،زلالی ها و نور کاش بنشیند سر جای غرور

کاش دنیامان بهشتی سبز بود یا نمی شد روشنایی ها کبود

کاش دلها برترین پروانه بود کاش در آن خانه ی پروا نبود

کاش ترس و دلهره معنا نداشت یا سیاهی ها درونش جا نداشت

کاش می شد شعرها جان می گرفت اوج تا آن سوی زندان می گرفت

کاش خوبی ها فقط این ها نبود در میان جمع مان تنها نبود

کاش دنیامان شود مانند شعر پر شود از پاکی و رویای مهر

کاش می شد کاش در شعرم نبود کاش می شد از شقایقها سرود

کاش می شد از فراسوی نگاه از ته دل عاشقی دیوانه بود

این نقاب کاش از چهره بر میداشتیم کاش بی نقاب چهره می اراستیم

کاش می شد غم ازاین خانه رود تا که شادی در این دل منزل کند

کاش می کاشتیم بذر عشق تا که بی مهری بمیرد در تاب عشق

کاش می شد از عشق سرود تا که حرفی از جداهی ها نبود

کاش من بودم و تو ما همه تا که این کاش ها هرگز نبود
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 9:59 | لینک  | 

نمیگم دوست دارم, نمیگم عاشقتم, میگم دیوونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بی خیال, دیوونست
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 9:58 | لینک  |