تبليغاتX
::. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد .::

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار الود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروز و از ديروزها ديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هايم همچو مرمر هاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد و درد
خاك مي خواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
اه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناكم نهند
مي رهم از خويش و مي مانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران مي شود روح من چون باد بان قايقي در افقها دور و پنهان مي شود
مي شتابد از پي هم بي شكيب روزها و هفته ها و ماه ها چشم تو در انتظار نامه اي خيره مي ماند به چشم راهها
ليك ديگر پيكر سرد مرا مي فشارد خاك دامنگير خاك
بي تو دور از ضربه هاي قلب تو قلب من مي پوسد انجا زير خاك
بعد ها نام مرا باران و باد نرم مي شويند از رخسار سنگ گور من گمنام مي ماند به راه فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

نوشته شده توسط farnoosh در ساعت 17:24 | لینک  | 

شب و هوس

در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمیاید
اندوهگین و غمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی اید
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامهای روشن چشمانم
 می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشی
 می خواهمش در این شب تنهایی
با دیدگان گمشده در دیدار
با درد ‚ درد سکت زیبایی
سرشار ‚ از تمامی خود سرشار
می خواهمش که بفشردم بر خویش
بر خویش بفشرد من شیدا را
بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
 در لا بلای گردن و موهایم
گردش کند نسیم نفسهایش
نوشد بنوشد که بپیوندم
با رود تلخ خویش به دریایش
وحشی و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله های سرکش بازیگر
در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد
خکسترم بماند در بستر
 در آسمان روشن چشمانش
بینم ستاره های تمنا را
 در بوسه های پر شررش جویم
لذات آتشین هوسها را
می خواهمش دریغا ‚ می خواهم
می خواهمش به تیره به تنهایی
 می خوانمش به گریه به بی تابی
می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی
لب تشنه می دود نگهم هر دم
در حفره های شب ‚ شب بی پایان
او آن پرنده شاید می گرید
بر بام یک ستاره سرگردان

نوشته شده توسط farnoosh در ساعت 16:23 | لینک  | 

 

تولدی دیگر

همه هستی من ایه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این ایه ترا آه کشیدم آه
من در این ایه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتنک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد 
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادرک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست
دل من
که به اندازه یک عشقست
 به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
 به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
 که به اندازه یک پنجره می خوانند
 آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می کارم
 سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
 به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
کوچه ای هست که قلب من آن را
از محله های کودکیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک اینه بر میگردد
و بدینسانست
که کسی می میرد
و کسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

نوشته شده توسط farnoosh در ساعت 16:16 | لینک  | 

هیچ بهش فکر کردی اگه آرزو نداشتی چی مشد ؟
هیچ وقت فکر کردی اگه هدف خاصی نداشتی چی میشد ؟ من فکر می کنم حتی بی انگیزه ترین آدم ها هم هدف و آرزوهای بزرگ دارن، بعضی ها خجالت می کشن بگن آرزو دارن، بعضی ها هم می ترسن بگن آرزو و هدف دارن که مبادا یه روز بهشون نرسن
اما من می گم حتی اگه قراره نرسیم ، آرزو داشته باشیم و نرسیم بهتره تا اینکه مثل میت نه آرزو داشته باشیم و نه برسیم
 
قربان شما
آرش
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 19:19 | لینک  | 

هیچ شده تو سرازیری بیافتی، سرعتت زیاد باشه، ترمز داشته باشی ولی ته دلت نخوای ترمز بگیری ؟
گاهی تو زندگی اینطوری میشی، تصمیم با خودت. اگه ترمز بگیری ایمن می مونی ، اگه ترمز نگیری خطرناکه و ممکنه از بین بری اما تجربه ای میکنی تو همون مدت کوتاه که هیچکی نکرده. تصمیم با خودت
... بای و
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 19:13 | لینک  | 

ديوان كامل حافظ كه بر روي ويندوز XP اجرا ميشه و داراي قابليت هايي از قبيل:

 جستجو ، حركت صفحه به صفحه در اشعار حافظ و همچنين گرفتن فال و امكانات ديگر می باشد.

برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید

نظر يادتون نره

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 17:44 | لینک  | 

موسيقي متن فيلم مجنون ليلي كاري از پيام شمس . با 2 كيفيت

برای دانلود به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 17:30 | لینک  | 

۱۳ به در به همگی خوش بگذره . . .

امیدوارم همگی در این روز بهتون خوش بگذره

آرزوی موفقیت رو برای شما دوستان دارم 

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 17:52 | لینک  | 

در این پست من ۱۰تا کد موزیک براتون آماده کردم

قشنگن

اگه نظر بدید و بازید بشه بازم میزارم

به ادامه مطلب برید و ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 16:21 | لینک  | 

این هم یه  محافظ صفحه نمایش ( Screen Saver ) بسیار زیبا به نام spaceplasma 

 ارزش دانلود را داره

برای دانلود به ادامه مطلب بروید 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 15:55 | لینک  | 

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد
نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 19:12 | لینک  | 

با عرض سلام خدمت دوستان

بنده مدیر این وبلاگ بعد از هفته ها وبلاگمو آپ کردم

خیلی ها ازم شکایت داشتن ... اما باور کنید درس بد جوری فشار میاره ...

به هر صورت شرمنده که دیر به دیر می آپم

و ببخشید که عید رو کمی دیر تبریک می گم

آخه مسافرت بودم

ولی ...

به هر صورت

عیدتون مبارک ... 

ایشالا سال خوبی داشته باشید با بهترین آرزوها . . .

 

نوشته شده توسط آرش زارع در ساعت 21:51 | لینک  | 

عجيب‌ترين مجسمه‌هاي دنيا
شير آبي كه در هوا معلق است، يا خانه‌اي كه يك كوسه در سقف آن فرو رفته ممكن است تنها در خيالات به وقوع بپيوندند اما مجسمه‌سازاني در نقاط مختلف دنيا اين خيالات را به واقعيت تبديل كرده‌اند. در گوشه و كنار دنيا مجسمه‌هايي وجود دارد كه نه تنها به خاطر تكنيك ساخت‌شان كه به خاطر ايده منحصربفردشان براي مردم جذاب هستند.مجسمه‌هايي كه نطير آنها را در هيچ‌كجاي ديگر دنيا نمي‌توان يافت.

شير آب جادويي:
يكي از اين مجسمه‌ها شير آبي است كه در هوا معلق است و از آن آب جاري است. آبي كه به نظر مي‌رسد هيچ‌گاه تمام نمي‌شود.
اين مجسمه در پارك آبي شهر كاديز در جنوب اسپانيا قرار دارد.

alt
راز اين مجسمه در اين است كه لوله آبي درون جريان آبي كه از آن خارج مي‌شود قرار دارد و آب را به بالا و درون شير آب مي‌برد
-----------
مجسمه خانم شاپو:مجسمه خانم شاپو در تقاطع دو خيابان در شهر بروكسل پايتخت بلژيك قرار دارد. اين مجسمه پيرزني را نشان مي‌دهد كه كيف پولش را درآورده و در حال شمردن پول‌هايش است. در حالي كه سبد خريدي در دست دارد.
alt
منطقه‌اي كه اين مجسمه در آن قرار دارد به خاطر جيب‌بري مشهور است و اين طور به نظر مي‌رسد كه مجسمه‌ساز با گذاشتن اين مجسمه در اين منطقه دهن‌كجي به جيب‌برها كرده كه نمي‌توانند كيف پول برنزي خانم شاپو را بدزدند.
--------------
كرگدن معلق:
يكي ديگر از مجسمه‌هاي عجيب دنيا مجسمه كرگدن معلق است كه در شهر پوتسدام، در شرق آلمان قرار دارد.
alt
------------------------------
مرد هنگام كار كردن:
اين مجسمه برنزي در پياده‌رو يك خيابان در شهر براتيسيلاو، پايتخت اسلواكي قرار دارد. مردم اعتقاد دارند لمس كردن دماغ اين مجسمه شانس مي‌آورد.
به نظر مي‌رسد خيلي‌ها به اين مسئله اعتقاد دارند چون آنقدر دماغ اين مجسمه را ساييده‌اند كه نزديك است ناپديد شود.
alt
---------------
كوسه:
اين خانه در سال 1986 ميلادي از روي خانه‌اي قديمي ساخته شد اما كوسه‌اي كه در سقفش فرورفته بود آن را در مركز توجه جهانيان قرار داد.

اين خانه در آكسفور انگلستان قرار دارد.
alt
----------------
بيسكوئيت دو نفره:
اين دو نفر در حال خوردن بيسكوئيتي در مقابل موزه بوچئوم در شهر سئول كره جنوبي هستند.

سازنده اين مجسمه كو بوم‌جو است.
alt
?

نوشته شده توسط gigi در ساعت 19:19 | لینک  |